قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2971
تاريخ الفي ( فارسى )
نزد خليفه و ملك داود فرستاد و پيغام داد كه « اينك سلطان مسعود با لشكرى متوجّه بغداد است ، بنابراين ، مصلحت در صلح سلجوقشاه دانسته ، متوجّه جنگ سلطان مسعودم . بايد كه شما بىتوقّف ، سپاه جمع نموده متوجّه اين جانب شويد تا خاطر از ممر سلطان مسعود بالكليه جمع نموده شود . » چون پيغام امير اتابك زنگى به ملك داود و خليفه راشد رسيد ، ملك داود بىتوقّف از بغداد بيرون شده متوجّه آن صوب شد . در اثناى راه ، سپاه او ولايات را تاخت و تاراج نمود و خراب كرد . بعد از چند روز ، خليفه نيز در آخر رمضان از بغداد بيرون شده متوجّه آن صوب گشت و هنوز دو منزل نرفته بود كه خبر رسيد ملك داود از امير اتابك زنگى جدا شده به مراغه رفت و اينك امير اتابك زنگى بازگشته به بغداد مىآيد . بنابراين ، خليفه نيز بعد از دو سه روز بازگشته به بغداد درآمد و امير اتابك زنگى و ساير امرا همه به بغداد بازآمدند و قرار به آن دادند كه در اندرون شهر با سلطان مسعود جنگ كنند . ملك داود نيز فتح عزيمت مراغه نموده باز به بغداد آمد . در اين وقت سلطان مسعود با لشكرى بسيار آمده بغداد را محاصره كرد و مدّت پنجاه و پنج روز ميانهء ايشان محاربات واقع شد . آخر الأمر ، سلطان مسعود از گرفتن بغداد و ظفر يافتن بر آن جماعت نااميد شده عنان عزيمت به جانب نهروان ، به قصد آنكه باز به همدان رود ، منعطف داشت . در اين اثنا ، طرنطاى صاحب واسط كشتىها به هم رسانيده نزد سلطان مسعود رفتو او را بر آن داشت كه گرفتن بغداد آسان است و بازگشتن سلطان هيچ معنى ندارد . سلطان مسعود چون يگانگى و اتحاد امير طرنطاى مشاهده كرد ، فى الحال ، در كشتىها سوار شده از شرقى دجله به غربى آن عبور كرد . چون اهالى بغداد اين خبر شنيدند ، جمعيت نموده متوجّه دفع سلطان مسعود شده مىخواستند كه نگذارند او به جانب غربى دجله عبور نمايد . اتفاقا پيش از آنكه ايشان برسند ، سلطان مسعود با سپاه خود گذشته بود . چون سلطان مسعود به آن طرف عبور نمود ميانهء امراى بغداد اختلاف و فتنه پيدا شد و از همديگر جدا شدند و هر يكى به جايى رفتند . ملك داود چون عدم اتفاق امرا را مشاهده نمود ، در ماه ذيقعده از بغداد برآمده به جانب ولايت خود ، آذربايجان ، رفت و امير اتابك زنگى به موصل روان شد . چون خليفه ديد كه از سپاه كسى در بغداد نماند ، او نيز بالضروره خود را به اتابك زنگى رسانيده همراه او به موصل رفت . و سلطان مسعود بىكلفت جنگ به بغداد درآمد و اوّلا دار الخلافه را تاراج نمود و كار به آنجا رسانيد كه از حرمهاى خليفه آنچه زيور داشتند ، گرفت و از اين جهت در بغداد مصيبتى عام واقع شد . بعد از آن ، سلطان مسعود قضات و فقها و مفتيان را در بغداد جمع كرده محضرى به خط و مهر راشد باللّه پيش ايشان ظاهر ساخت كه راشد باللّه